موازی با سنگاندازی و ادامه کارشکنی آمریکا در مسیر برنامه صلحآمیز هستهای ایران که یک بار دیگر خود را با ممانعت واشنگتن از سفر محمد اسلامی به وین برای شرکت در هفتادمین کنفرانس عمومی آژانس بینالمللی انرژی اتمی نشان داد، مرور و واکاوی اقدام هفته گذشته شورای حکام در تصویب قطعنامه سیاسی و جهتدار که سبب ارجاع دوباره پرونده هستهای ایران به شورای امنیت سازمان ملل شد، از جنبههای مختلف قابل بحث و بررسی است. قطعنامه مذکور در شرایطی با ۲۳رأی موافق و هشت رأی ممتنع به تصویب رسید که روسیه، چین و نیجر به طرحی که توسط آمریکا، انگلیس، فرانسه و آلمان و با استناد به ادعای «عدم پایبندی» ایران به تعهدات منع گسترش سلاحهای هستهای تهیه شده بود، رأی منفی دادند. به این ترتیب ۲۰سال پس از آنکه پرونده هستهای جمهوری اسلامی برای نخستین بار به شورای امنیت سازمان ملل رفت، نام ایران بار دیگر در همان تالار و در همان پروندهای مطرح شد که زمانی مجموعهای از شدیدترین تحریمهای بینالمللی را در دولتهای نهم و دهم رقم زد. اکنون این پرسش مطرح است که پرونده ایران در شورای امنیت چه خواهد شد؟
سناریو اجماعسازی علیه ایران
از آنجا که اقدام مذکور نخستین ارجاع رسمی پرونده هستهای ایران به شورای امنیت در دو دهه گذشته به دلیل ادعای عدم انجام تعهدات و گزارشدهیهای هستهای به شمار میرود حائز اهمیت بوده و ابعاد و نتایج آن نیاز به واکاوی دارد. پرسش این است که چرا آمریکا و اروپا دوباره پرونده ایران را از وین به نیویورک بردند؟
دلیل نخست را احتمالاً باید در نگرانی شدید محافل غربی از سرنوشت بیش از ۴۰۰کیلوگرم اورانیوم غنی شده ایران آن هم در فضای جنگ جاری و تلاش برای پاسخگو کردن جمهوری اسلامی در این زمینه جستوجو کرد. با کنکاشی در جزئیات قطعنامه پیشنهادی شریکان غربی به راحتی میتوان دریافت ادبیات قطعنامه بر نبود اطلاعات درباره ذخایر اورانیوم با غنای بالا، فقدان دسترسی بازرسان و ناتوانی آژانس در راستیآزمایی وضعیت تأسیسات هستهای ایران متمرکز است. این نهاد پس از حملات آمریکا و رژیم صهیونیستی، بهتدریج بخش مهمی از توانایی خود برای راستیآزمایی برنامه هستهای ایران را از دست داده و این مسئله در گزارشهای اخیر بارها مورد اشاره قرار گرفته است. قطعنامه اخیر نیز بر همین مبنا شکل گرفته و عدم همکاری ایران با تحقیقات آژانس و نبود دسترسی کافی برای راستیآزمایی را محور تصمیم خود قرار داده است. رقم تقریبی ۴۰۰ تا ۴۴۰ کیلوگرم اورانیوم با غنای ۶۰درصد نیز در گزارشهای رسانهای و مواضع غربی تکرار شده و این بازتابی از این نگرانی و ارسال با فوریت پرونده ایران به شورای امنیت است.
در ادامه طرح قطعنامه و همچنین ممانعت از حضور اسلامی در نشست آژانس در مسیر راهبرد واشنگتن و متحدان اروپایی، برای فعال کردن دوباره همه ظرفیتها و اهرمهای فشار اقتصادی، حقوقی و سیاسی و اجماعسازی بینالمللی علیه تهران قابل تعبیر است. واشنگتن در کوتاهمدت به دلیل مخالفتها و احتمال وتو روسیه و چین میداند نمیتواند قطعنامه فصل هفتمی را تصویب کند، اما تلاش برای ارائه چنین قطعنامهای شاید مبنای تشکیل ائتلافی خارج از شورای امنیت باشد.
تفاوت میان امروز و ۲۰ سال پیش
با این حال، تصویب قطعنامه در شورای امنیت با موانع جدی روبهرو است. مهمترین تفاوت میان امروز و ۲۰ سال پیش در مسکو و پکن است. سال ۱۳۸۵ و در دولت اول محمود احمدینژاد، شورای حکام آژانس پرونده ایران را به شورای امنیت گزارش کرد. روسیه و چین در آن مقطع در نهایت با ارجاع پرونده موافقت کردند. چند ماه بعد، شورای امنیت قطعنامه ۱۶۹۶ را تصویب کرد و در همان سال قطعنامه ۱۷۳۷، نخستین بسته تحریمی شورای امنیت علیه ایران، به اتفاق آرا تصویب شد. امروز، اما شرایط متفاوت است. پکن و مسکو در همراهی با تهران با صدور بیانیهای مشترک تأکید کردهاند ارجاع موضوع ایران به شورای امنیت فاقد مبنای حقوقی است. همچنین رأی ممتنع هشت کشور دیگر نیز نشاندهنده موضع محتاطانه یا عدم حمایت صریح آنها از پیشنهاد طرف غربی بوده است. طبق گفته اسماعیل بقایی، سخنگوی وزارت خارجه حدود یکسوم کشورهای عضو آژانس نظر مخالف یا ممتنع داشتهاند و قطعنامه با اجماع تصویب نشد. وی افزود: «الگوی تصویب قطعنامه ضدایرانی بهصورت گلهای توسط همسوهای آمریکا و اروپا اتفاق افتاده است. این رفتار منجر به نتیجهای جز سیاسی کردن آژانس و تخریب پایههای عدم اشاعه نخواهد شد». این تفاوت برای تهران اهمیت زیادی دارد؛ بنابراین ایران در سال ۱۳۸۵، با شورایی مواجه بود که اعضای دائم آن، دستکم درباره اصل اعمال فشار بر تهران، اجماع داشتند اما در سال ۱۴۰۵، همان شورا درگیر اختلاف حقوقی و سیاسی و دوقطبی میان قدرتهای شرق و غرب است.
اما درباره روند جاری، از نقش مخرب و جاده صافکنی آژانس بهویژه مدیر کل مشتاق آن در رسیدن به کرسی ریاست سازمان ملل، در افزایش دامنه تهدیدهای نظامی علیه کشورمان نباید غافل بود. گروسی دیروز و در نشست آغازین کنفرانس آژانس هم دوباره توپ را در زمین کشورمان انداخت و مدعی شد وضعیت نظارت بر برنامه هستهای ایران در سال ۲۰۲۶ وخیمتر شده و البته قول داد در صورت از سرگیری فعالیتهای نظارتی آژانس، نگرانیهای امنیتی ایران را در نظر بگیرد! اشاره رافائل گروسی به ابهامها در فعالیت هستهای ایران و بهویژه اشاره مدام او به کوه کلنگ میتواند خوراک رسانهای خوبی علیه جمهوری اسلامی فراهم کند. این نحوه رفتار مدیر کل آژانس وقتی مهم به نظر میرسد که توجه داشته باشیم جنگ ۱۲روزه در شرایطی آغاز شد که یک روز پیش از جنگ، آقای گروسی گزارشی را ارائه داد که عملاً برای آمریکاییها در راستای فشار بر جمهوری اسلامی مورد استفاده قرار گرفت. با وجود این ایران تصویب قطعنامه شورای حکام را صرفاً اقدام نمادین دانسته و رضا نجفی، سفیر ایران در سازمان ملل تأکید داشته قطعنامه مذکور هیچ اثر واقعی نخواهد داشت. محسن رضایی، دبیر شورای عالی امنیت ملی ایران البته درباره این اقدام سیاسی روی یک نکته مهم انگشت گذاشت؛ اینکه اقدامهای اینچنینی «کشورها را به سمت خروج از پیمان منع گسترش سلاحهای هستهای (انپیتی) سوق خواهد داد». با این اوصاف رفتار آمریکا و تروئیکای اروپایی در شورای حکام و شورای امنیت را برخلاف میل آنها میتوان حلقهای دیگر از زنجیرهای دانست که اعتبار حقوق بینالملل را بیش از گذشته فرسوده کرده است.
خبرنگار: هدایت جاوید




نظر شما